www.KermaneMajazi.com
صفحه نخست درباره ما تماس با ما
دوشنبه 30 بهمن 1396
شنبه 24 تیر 1396 , 14:39
به جای ما می توانیم، به مردم بگوئیم: شما می توانید!
سحرگاه سه شنبه 19 تیر 96 در معیت معاون عمرانی استاندار کرمان، عازم جنوب شدیم و در منتهی الیه شهرستان رودبار از منطقه ای گذشتیم که تا تیرماه سال 95 در سیطره‌ی یکی از اشرار محلی بود و طی سال های متمادی با ایجاد ناامنی های فراوان، نگذاشته بود توسعه به نحو مطلوبی صورت پذیرد. کم‌ترین کار وی، باج گرفتن از پیمانکارانی بود که سختی های کار در منطقه را پذیرفته، ولی پس از مدتی کار را نیمه تمام رها کرده و رفته بودند. وی در آخرین اقدام خود در رمضان سال گذشته، پنجمین همسر خود، که حدود 21 سال داشت را به همراه خواهرزنش به خاطر یک سوء تفاهم، زنده زنده در آتش سوزانده بود.
 سحرگاه سه شنبه 19 تیر 96 در معیت معاون عمرانی استاندار کرمان، عازم جنوب شدیم و در منتهی الیه شهرستان رودبار از منطقه ای گذشتیم که تا تیرماه سال 95 در سیطره‌ی یکی از اشرار محلی بود و طی سال های متمادی با ایجاد ناامنی های فراوان، نگذاشته بود توسعه به نحو مطلوبی صورت پذیرد. کم‌ترین کار وی، باج گرفتن از پیمانکارانی بود که سختی های کار در منطقه را پذیرفته، ولی پس از مدتی کار را نیمه تمام رها کرده و رفته بودند. وی در آخرین اقدام خود در رمضان سال گذشته، پنجمین همسر خود، که حدود 21 سال داشت را به همراه خواهرزنش به خاطر یک سوء تفاهم، زنده زنده در آتش سوزانده بود.

اینک با حذف این شرور و تامین دادن به اعضای گروه و همراهانش توسط مسئولین امنیتی استان کرمان، فضا برای توسعه و کار در جنوبی ترین بخش جبالبارز و مثلثی که در جغرافیای بین شهرستان های عنبرآباد، رودبار و ریگان قرار دارد، فراهم شده بود. در طی مسیر تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران نیز که از تهران آمده بودند، به تیم مسئولین محلی ملحق گردیدند و مسیر نسبتاً طولانی را در جاده ی خاکی میل فرهاد  ادامه دادیم و با تعدادی از عشایر طایفه فرامرزی و روستائیان محلی گفتگو کردیم. باد داغ به شدت می وزید و دماسنج خودروها درجه حرارت 55 را نشان می داد. در بازگشت، جلسه‌ی مشترکی در زهکلوت تشکیل شد و تصمیماتی هم گرفته شد، اما مایلم برداشت و نظر شخصی خودم را در پایان این ماموریت ذکر نمایم:

  • علیرغم فقر و محرومیت این منطقه از جنوب، طی دهه‌های گذشته کارهای بزرگی توسط نظام انجام شده و زیرساخت های مناسبی فراهم گردیده که می تواند پایه ی توسعه ی همه جانبه محسوب شود و شرط انصاف نیست که آن ها نادیده گرفته شوند و برخی رسانه ها و صاحبان تریبون ها، به بهانه ی تخریب دولت، عملکرد نظام را مخدوش سازند و بهانه به دست بیگانگان بدهند.
  • به نظرم توسعه‌ی فرهنگی و در راس آن آموزش، بر هر نوع توسعه ای مقدم است. ما در یکی از مناطق پایین دست و در جایی که تعدادی از ساکنان محلی، یک چاه آب را غیرقانونی تصرف کرده بودند،  انبوه بچه هایی را دیدیم که پوست های صورت و بدنشان سوخته بود، زباله ها در اطراف پراکنده بودند و مردم علیرغم داشتن آب و زمین، فقط یونجه کاشته بودند و تعدادی نخل که 10 سال بعد ثمر می‌داد، در حالی که شاید می توانستند بخشی از نیاز غذایی خود را با کاشت محصولات دیگری تامین کنند. آن ها به هر حال آب و زمین داشتند، اما مشکل زندگی می کردند. فکر می کنم دلیل اصلی این مشکل فرهنگی‌ست و اگر به آن ها آموزش های کاربردی داده شود، می توانند از زندگی خود بهره و لذت بیشتری ببرند و مشکلات کمتری هم داشته باشند.

به نظرم پیش نیاز آموزش این است که یاد بگیرند خود را بدبخت ندانند، یاد بگیرند به خود احترام بگذارند و خود را بزرگ بشمارند. این باور شخصی که برخی افراد می گویند ما فقیر و فلاکت زده هستیم و برای جلب ترحم مسئولان، این کلید واژه را مدام تکرار می‌کنند، یکی از عوامل زمینه ساز استمرار فقر و فلاکت است.

شاید بازتکرار همیشگی محرومیت و فقر در افزایش حساسیت مقامات محلی و کشوری موثر باشد، اما به لحاظ جامعه شناختی، برای خود آن ها خوب نیست و به مرور زمان به یک عادت تبدیل می شود. این مردم همان کسانی هستند که در دوران دفاع مقدس، سلحشور، غیور، دلاور و سرافراز خوانده شده‌اند، اما متاسفانه چنین مردمانی در یک مقطع، تحت تاثیر اندیشه های سیاسی- اقتصادی آمریکای لاتین و الگوهایی چون ونزوئلا در مسیری قرار می گرفتند که شایسته ی آن ها نبود. لذا تصور می‌کنم اولین قدم، بازیابی عزت و اعتماد به نفس آن‌هاست و پذیرش این باور که آن ها، توانمند هستند و می‌توانند بر مشکلات غلبه کنند.

شاید یکی از دلایل پیشرفت غرب این است که در فرهنگ خود، اسطوره هایی مانند رابینسون کروزوئه را ساخته که یک فردِ تنها، در یک جزیره ی دورافتاده می تواند با سختی های فراوان بجنگد و زندگی خود را از هیچ بسازد.

مردم، باید خودشان به این باور برسند که می توانند به پیشرفت و توسعه برسند. شاید بهتر باشد مسئولین به جای «ما می‌توانیم» به مردم بگویند «شما می توانید» و آن وقت به جای اعانه دادن، به جای وعده دادن، به جای وابسته کردن مردم به خود، می توانند مسیر توانمند سازی آن ها را هموار کنند. شاید خالصانه‌ترین کاری که می توان برای این مناطق انجام داد، آموزش سبک زندگی و ترویج فرهنگِ آبادانی باشد و تلاش در جهت خودکفایی و خود اتکایی مردم با مشارکت خودِ آن ها و در آن صورت است که اقتصاد مردمی و اقتصاد مقاومتی در عمل به وقوع می پیوندد.

                                                                                                                                                                                                 خلیل همایی 24/4/96

Copyright © 2017. All right reserved